تبلیغات
سایت تخصصی اخبار ومطالب حقوقی «حقوق یار» حقوقدانان سابق - نقدی بر قوانین موجود درباره رفتار والدین با كودكان

در مراحل زندگانی انسان، كودكی دورانی است لذت‌بخش، دوران بازیها، دورانی است كه آدم‌ها در آن مقطع حیواناتی هستند كه با هم متناسب و هماهنگ می‌باشند، همچنین دورانی است كه بعضی‌ها آن را فلسفه زندگی نامیده‌اند و بعضی دیگر آن را مقدمه و زیربنای سایر مراحل زندگانی.
كودكان آینده‌سازان جامعه هستند و تعلیم و تربیت صحیح آنها موجب صحت و سلامت اجتماع است. لذا به هر ترتیبی كه شخصیت او ساخته شود، جامعه انسانی نیز همان شخصیت را خواهد داشت. توجه به مسائل و مشكلات آنان در واقع توجه به مشكلات اجتماع و نهایتاً حل مشكلات جوامع است. همه چیز را باید از كودكی شروع كرد، شخصیت اجتماعی، فرهنگی انسان از دوران كودكی شكل می‌گیرد، لذا برای اینكه اجتماعات بشری شیوه‌ای راستین و صحیح به خود بگیرد لازم است به كودكان توجه ویژه‌ای بشود. آنچه امروزه نگرانی فعالان حقوق كودك و یا كسانی كه در این زمینه احساس مسئولیت می‌كنند را برانگیخته است آزار و شكنجه كودكان می‌باشد.

در مراحل زندگانی انسان، كودكی دورانی است لذت‌بخش، دوران بازیها، دورانی است كه آدم‌ها در آن مقطع حیواناتی هستند كه با هم متناسب و هماهنگ می‌باشند، همچنین دورانی است كه بعضی‌ها آن را فلسفه زندگی نامیده‌اند و بعضی دیگر آن را مقدمه و زیربنای سایر مراحل زندگانی.
كودكان آینده‌سازان جامعه هستند و تعلیم و تربیت صحیح آنها موجب صحت و سلامت اجتماع است. لذا به هر ترتیبی كه شخصیت او ساخته شود، جامعه انسانی نیز همان شخصیت را خواهد داشت. توجه به مسائل و مشكلات آنان در واقع توجه به مشكلات اجتماع و نهایتاً حل مشكلات جوامع است. همه چیز را باید از كودكی شروع كرد، شخصیت اجتماعی، فرهنگی انسان از دوران كودكی شكل می‌گیرد، لذا برای اینكه اجتماعات بشری شیوه‌ای راستین و صحیح به خود بگیرد لازم است به كودكان توجه ویژه‌ای بشود. آنچه امروزه نگرانی فعالان حقوق كودك و یا كسانی كه در این زمینه احساس مسئولیت می‌كنند را برانگیخته است آزار و شكنجه كودكان می‌باشد. بطور كلی اگر نگاهی گذرا به جامعه داشته باشیم به وضوح مشاهده می‌نمائیم كه هزاران كودك از كمبود مهر و محبت، سلامت، امنیت و حقوقی كه متضمن منافع آنها باشد رنج می‌برند و یا به شیوه‌ای غیرانسانی مورد آزار و شكنجه والدین خود قرار می‌گیرند. هزاران كودك هم‌اكنون در سراسر دنیا در خیابانها بزرگ می‌شوند، یا به گل‌فروشی و گدایی و توزیع مواد مخدر و... مشغولند. به طور حتم ایران ما نیز از این قاعده مستثنی نیست. امروزه كودكانی را می‌بینیم كه پیش از آنكه خود را دریابند مورد سوءاستفاده جنسی واقع می‌شوند و چه بسیارند كه به خاطر ارتكاب چنین جرائمی در داگاهها به اعدام یا شلاق یا حبس ابد محكوم می‌شوند. واقعاً بسی جای تأمل و تفكر است كه آیا اعمال چنین مجازاتهایی برای اطفال كه هنوز قوه تشخیص خوب از بد را ندارند عادلانه است؟ اما تلخ‌تر و عذاب‌آورتر از همه آنها فاجعه‌هایی است كه پنهانی رخ می‌دهد. آنجایی كه طفل از سوی نزدیكترین منسوبین خود تهدید و شكنجه می‌شود، آزار و شكنجه‌هایی كه اغلب امكان حضور و طرح آنها به هیچ‌وجه میسر نیست و ناله‌ها و فریاد‌های آن معصومان تنها با سكوت مواجه می‌شود و تنها در و دیوار آن را می‌شنود. آزار و شكنجه‌هایی كه بدین منوال صورت می‌گیرد كسی آن را در قلمرو كودك‌آزاری به حساب نمی‌آورد و حتی آن را از حقوق ذاتی آن جلادان و بالاخص پدر طفل می‌پندارند. پدرانی كه بدین‌سان فرزندانشان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند حاكمان مطلق هستند. طبق آمار منتشره از سوی انجمن دفاع از حقوق كودكان بیشترین كودك‌آزاریهای گزارش شده از سوی پدر كودك انجام می‌شود. حتی قوانین ما نیز بیانگر این امر می‌باشد كه پدر تا سن 18 سالگی فرمانروای مطلق طفل محسوب می‌شود.
آزار و شكنجه كودكان در خانه را می‌توان به سه دسته تقسیم كرد: 1ـ كودك‌آزاری جسمی یعنی تنبیه بدنی، این مورد شامل محروم كردن كودك از غذا و پوشاك و وسایل تفریح نیز می‌شود. 2ـ كودك‌آزاری جنسی، یعنی استفاده نامشروع از كودك توسط اطرافیان. 3ـ غفلت و بی‌توجهی به نیازهای كودكان و خلاقیت آنان. به عقیده بسیاری از صاحب‌نظران عرصه علم روانشناسی این مورد شایع‌ترین نوع كودك‌آزاری محسوب می‌شود. اما تكان‌دهنده‌ترین اخبار، مربوط به آزار جسمی كودكان است كه ریشه‌های آن به عوامل تربیتی، بیماری روانی یا مشكلات اقتصادی والدین، اعتیاد و... برمی‌گردد. این‌گونه آزار كودكان چنان به بخش جدایی‌ناپذیر اخبار صفحات حوادث روزنامه‌ها مبدل‌شده كه دیگر كسی از آن تعجب نمی‌كند و بدین‌سان كودكان بسیاری بزرگ می‌شوند بدون آنكه كودكی كنند، می‌میرند بی‌آنكه كسی بر آنان بگرید و رنج و غم و درد، همدم همیشگی آنان است و لحظه‌ای شادی را بر خود روا نمی‌بینند.
در قانون اساسی بسیاری از كشورهای توسعه‌یافته به حقوق كودكان توجه لازم مبذول شده است. دهها نهاد و سازمان منطقه‌ای و بین‌المللی به نام كودكان و حمایت از آنها تأسیس شده كه بارزترین آنها unc می‌باشد. uncنهادی است جهانی كه در سازمان ملل متحد به این امر پرداخته است. اما اگر قانون اساسی كشورمان را ورق بزنیم مشاهده می‌نمائیم كه از اصول 177گانه آن حتی یك اصل به كودكان اختصاص نیافته است. شاید بتوان این را نشانه عدم توجه قانونگذاران به كودكان و تربیت آنها دانست. قانون اساسی ما مدعی است كه به مشكلات و مسائل عدیده پرداخته است اما حقیقت امر بدین‌گونه نیست، چون در این مورد با تفویض اختیارات به قانون مدنی و قانون مجازات اسلامی كودكان را بیشتر تحت سلطه والدین قرار داده است. بسیاری از كارشناسان معتقدند كه نظام قانونی و حقوقی ما باید در این مورد اصلاح شود. در حال حاضر افزون بر ضعف قوانین در زمینه مبارزه با پدیده كودك‌آزاری، نظام اجرایی كشور نیز توانایی اجرای مؤثر قوانین را ندارد و تا این مسأله اصلاح نشود باید ما هم‌چنان شاهد آزار و شكنجه كودكان یا آینده‌سازان فردایمان از سوی پدر و مادرانی كه لیاقت داشتن فرزند را ندارند باشیم.
در بعد قانونگذاری مشكل اصلی، تجویز صریح تأدیب یا تنبیه بدنی كودك در قوانین كشور ما است: ماده 1179 قانون مدنی در این خصوص مقرر كرده است كه \'ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حتی نمی‌توانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند.\' قانونگذار به صراحت در اینجا اختیار تنبیه كودك را به والدین او داده است. ولی مسأله‌ای كه مبهم است حدود تأدیب است. مرز تأدیب والدین بر كودك در اینجا مشخص نیست و هیچ ماده مصرح قانونی نیز در این زمینه دیده نمی‌شود. و یا ماده 1177 قانون مدنی كه بیان می‌دارد: \'طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی كه باشد باید به آنها احترام كند.\' مسأله‌ احترام و ارزش به والدین چیزی نیست كه انسان منكر آن شود و یا با آن مخالفت نماید هر كسی می‌داند كه احترام به بزرگترها واجب است. اما كودك باید در مقابل رفتار ناحق والدین چه كند؟ آیا دفاع او در مقابل عملی كه واقعاً ناانسانانه و غیرانسانی است بی‌احترامی تلقی می‌گردد؟ اصلاً اطاعت والدین چیست و چه موازینی دارد؟ اینها مواردی هستند كه قانون آنها را تعریف نكرده و بدین‌وسیله ذهنیتی درست كرده كه گویا والدین حقی دارند و كودكان باید در هر شرایط و موقعیتی تسلیم اراده آنها گردند. و در صورت اعتراض به عملی كه نامشروع بر او روا داشته می‌شود باید گفت كه كودك به والدین بی‌احترامی كرده است.
و همچنین در تبصره 2 ماده 49 قانون مجازات اسلامی قانونگذار باز به صراحت از تنبیه بدنی كودكان سخن می‌گوید: براساس همان تبصره \'هرگاه برای تربیت اطفال بزهكار تنبیه بدنی ضرورت پیدا كند بایستی به میزان و مصلحت باشد.\' در اینجا به همان روال ماده مذكور معیار میزان و مصلحت نامشخص می‌باشد و معلوم نیست كه مشخص‌كننده آن معیار و مصلحت چه كسی است؟ آیا قانون است یا والدین؟ اینها مواردی هستند كه تعریف نشده‌اند.
و ماده 59 قانون مجازات اسلامی نیز در این خصوص ابراز می‌دارد \'اعمال زیر جرم محسوب نمی‌شوند:
1ـ اقدامات والدین و اولیای قانونی و سرپرستان صغار، محجورین كه به منظور تأدیب یا حفاظت آنها انجام شود مشروط براینكه اعمال مذكور در حد متعارف و تأدیب و محافظت باشد.\' نحوه انشای ماده و سوابق امر تردیدی برجای نمی‌گذارد كه مقصود از اقدامات تأدیبی، تنبیه بدنی طفل است ضمن آن باز باید پرسید \'حد متعارف\' این اقدامات چگونه تعریف شده است. و هم‌چنین در ماده 112 قانون مجازات اسلامی ذكر شده كه \'هرگاه مرد بالغ و عاقل با نابالغی لواط كند فاعل كشته می‌شود و مفعول اگر مكره نباشد تا 74 ضربه شلاق تعزیر می‌شود.\' می‌بینیم كه در این ماده فرد بالغ مجازاتش مرگ ولی اگر فرد نابالغ (كودك یا نوجوان) مكره نباشد محكوم به 74 ضربه شلاق می‌شود در حالی‌كه همگان می‌دانیم كه كودك فاقد اختیار و اراده تصمیم‌گیری است. پس مكره بودن او در مقابل مرد بالغ كه از هر لحاظ از او برتر است بی‌معنی می‌باشد. می‌بینیم كه بدین‌گونه كودك بزه‌دیده بیش‌تر آسیب می‌بیند. و به جای آنكه ما او را تحت مراقبت و حمایت پزشكی و روانی و خانوادگی قرار دهیم او را مجازات می‌كنیم كه واقعاً ناعادلانه است. بالاخره اجرای همین قوانین كه نیاز به اصلاح و بازنگری دارند مستلزم ابزار و لوازم اجرایی مؤثر و كارآمد است. در بسیاری از كشورهای جهان علاوه بر تدوین قوانین در ارتباط با حمایت از كودكان، شعب ویژه پلیس و پلیس كودك هم بر نحوه رفتار والدین با كودكان نظارت دارند. براساس آماری كه دفتر پژوهش دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در نتیجه پژوهشی كه روی 77هزار و 855 دانش‌آموز مقطع دوم راهنمایی در مدارس تهران انجام داده، 3/9درصد نوجوانان در معرض آسیبهای جسمانی و عاطفی قرار دارند. این پژوهش بطور عمده به جنبه‌های پنهانی و ناآشكار كودك‌آزاری یعنی بدرفتاری پرداخته است. و در گزارشی دیگر از كمیته ملی پیشگیری از سوءرفتار با كودكان سازمان ملل در سال 1994 حدود 3 میلیون سوءرفتار درباره دنیا گزارش شده گرچه میزان واقعی بیشتر از این است. بنابراین گزارش، از میان كودكانی كه مورد سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند 24درصد كمتر از 5 سال، 57درصد بین 5 تا 9 سال، 27درصد بین 10 تا14 سال، 14درصد بین 15 تا 18 سال، و 50درصد كودكان قربانی آزار، نارس بوده‌اند. بر همین اساس 75% سوءرفتار از سوی والدین، 15درصد از سوی بستگان و 10درصد هم از سوی مراقبان و خویشاوندان بوده است. در اعلامیه‌ها و قوانین بین‌المللی نسبت به حقوق كودكان در سطح بسیار عالی توجه شده كه به برخی از آنها در اینجا اشاره می‌شود. 1ـ در اعلامیه اسلامی حقوق بشر مصوب 1990 میلادی آمده است: \'هر كودكی از زمان تولد، حقی بر گردن والدین خویش و جامعه و دولت در محافظت دوران طفولیت و تربیت نمودن و تأمین مادی و بهداشتی و ادبی دارد. و باید از جنین مادر نگهداری شود و مراقبت‌های ویژه نسبت به آنها مبذول گردد.\' 2ـ در اعلامیه جهانی حقوق بشر كه در سال 1947 به تصویب رسیده، در ماده 25 آن آمده است: \'مادران و كودكان حق دارند كه از كمك و مراقبت مخصوص بهره‌مند شوند. كودكان چه بر اثر پیوند زناشویی به دنیا آمده باشند و چه غیر آن از حمایت اجتماعی یكسان برخوردار خواهند بود.\' 3ـ ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق كودك مصوب 1959 هم می‌گوید:\'كودك باید از حمایت ویژه برخوردار شود و امكانات و وسایل ضروری جهت پرورش بدنی، فكری، اخلاقی و اجتماعی وی به نحوی سالم و طبیعی و در محیط آزاد و محترم توسط قانون یا مراجع ذیربط در اختیار وی قرار گیرد.\'
و همچنین در ماده 8 این اعلامیه چنین آمده است:\'كودك باید در هر شرایطی جزو اولین كسانی باشد كه از حمایت و تسهیلات بهره‌مند می‌گردد، كودك باید در برابر هر گونه غفلت، ظلم، شقاوت و استثمار حمایت شود.\' به هر حال آنچه اكنون واضح و هویداست این است كه ما روزانه سیر صعودی كودك‌آزاری را شاهد هستیم، كودكی را كه امروز در آخرین ساعات شبانه‌روز مورد آزار و اذیت اطرافیان قرار می‌گیرد بطور حتم آخرین آنها نیست. و این روند همچنان در حال سیر صعودی می‌باشد. كه جلوگیری از آن نیازمند وضع قوانینی برای حمایت از كودكان است. تنبیه كودك به او می‌آموزد كه باید در مقابل زور و خشونت ناحق هم باید ساكت بماند. چرا باید قانونگذار پشتوانه و ضمانت اجرایی فرامین پدر و مادر را در خصوص كودكان موكول به تنبیه كند؟ چرا راههای مسالمت‌آمیز را پیشنهاد نكرده است؟ چرا گفت‌وگو و استفاده از شیوه اقناع صورت نمی‌گیرد؟ علم نشان می‌دهد كه كتك‌كاری و تنبیهات بدنی بر كودكان تأثیر بدی خواهد گذاشت و آنان را افرادی عقده‌ای بار خواهد آورد كه خود این عقیده منشأ فساد و تباهی بسیار است. راه‌حلی را كه می‌توان ارائه داد این است كه قانون نباید بدین‌گونه حقوق انسانی كودكان را ضایع كند، بلكه باید آنها را مورد حمایت خود قرار دهد. پس نظام حقوقی می‌تواند با در نظر گرفتن شخصیت مستقل كودك و شناسایی حقوق وی و حمایت ویژه از كودك آنها را از هر گونه تعرض ناحق از سوی والدین و اطرافیان مصون بدارد. كودكان نباید به مثابه ملك والدین تلقی شوند. باید نهایت دقت شود كه كودك بزه‌دیده امروز، نوجوان و جوان بزهكار آینده است. پس اگر قانونگذاران ما در این مورد اقدامی به عمل نیاورند و چاره‌ای نیاندیشند ما باز هم باید شاهد دیدن اشكهای زلال و پاك اطفال روی گونه‌هایشان باشیم.