تبلیغات
سایت تخصصی اخبار ومطالب حقوقی «حقوق یار» حقوقدانان سابق - در دادگاه خانواده (طنز
چهارشنبه 10 آذر 1389

در دادگاه خانواده (طنز

   نوشته شده توسط: قاسم اربابی    نوع مطلب :نکته ها و لطائف ،

حاج آقا(قاضی): خودتونو كامل معرفی كنید…

- شوهر: كاظم! برو بچز بهم میگن كاظم لب شتری! دیلپم ردی! ?? ساله!

- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سیكتیروارد فرانسه! ?? ساله!

دادگاه-خانواده

- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟

حاج آقا(قاضی): خودتونو كامل معرفی كنید…

- شوهر: كاظم! برو بچز بهم میگن كاظم لب شتری! دیلپم ردی! ?? ساله!

- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سیكتیروارد فرانسه! ?? ساله!

دادگاه-خانواده

- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟

– شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجی! ایشون مارو پسند كردن! مام دیدیم بد گوشتیه گرفتیمش!!!

- زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!

- شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه كامل!

- حاج آقا : جرمت چی بود؟

- شوهر : حاجی جرم كه نمی شه بهش گفت! داش كوچیكم حرف گوش نمیكرد … مختوع النسلش كردم !

- زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق كردین ؟

- زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله كه ازدواج كردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده !

- شوهر : دهه ! بابا بكش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟

- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینكه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگیرین؟

- زن : حاج آقا اولش فكر میكردم درست میشه ! گفتم آدمش میكنم ! مدرنش میكنم ! حاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گیر میده ! این كارو بكن ! این كارو نكن ! این لباسو بپوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیك ترین لباسارو بپوشه!

- شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه باید كروات بزنی ! به مولا آدم با كروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سینه و این صحبتا !

- حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !

- زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یكی میاد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

- شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت :

- حاج آقا : خدا بیامرزتش !

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی كن تو زندگیت دو تا چیز و ترك نكنی !! یكی سیغار ! یكی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه كه گیر داده خفن كه سیغار نكش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییش این سوسول بازیا به ما میات ؟!!

- زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی كردم حرف زدن اینو درست كنم ! نشد كه نشد !

- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت كنیم ! دیگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم ! حاجی خسته مونده از سر كار میام خونه به جای چایی واسه من كافی شاپ میاره ! درسته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ?? كیلو كم كردم ! از بس كه از این غذا تیتیشیا داده به خورده ما!!! لازانتیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجی هركی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با كیك تیتاپم !!!

- زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش كردیم …

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسی نیگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپیون میكنم !!!

-حاج آقا:خب شما كه اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هم ازدواج كردین ؟

- زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم…